X
تبلیغات
ارگونومی و مهندسی عوامل انسانی - ماکروارگونومی

ارگونومی و مهندسی عوامل انسانی - ماکروارگونومی

صفحه اصلی سایت | پست الكترونيك |


پیام مدیر

با سلام خدمت دوستان عزیز
ما دو تن از فارغ التحصیلان دوره اول رشته ارگونومی در مقطع کارشناسی ارشد هستیم و امیدواریم که با ایجاد این وب سایت و یاری شما دوستداران علم ارگونومی , گامی موثر در جهت توسعه و پیشرفت این علم در کشور مان برداریم

ایمیل:
ergonomics_2008@yahoo.com



تصاویر تصادفی زیبا


جستجوگر


در سایت ما
در سایت های دیگر


سایت های خارجی ارگونومی

اولین شرکت تخصصی ارگونومی ایران
سایت محاسبات ارگونومی و آنتروپومتری برای مناطق مختلف جهان
محاسبه آنلاین در هل دادن بار
محاسبه آنلاین در کشیدن بار
محاسبه آنلاین درحمل دستی بار
محاسبه آنلاین در بلندکردن و گذاشتن بار
اختلالات اسکلتی-عضلانی
ارگونومی وبیومکانیک شغلی
ergoworkinggroup
آموزش آنلاین حمل دستی بار
طراحی آنلاین خودرو
سایت نرم افزار ارگونومی
نرم افزار پوسچرگروپ بطور آنلاین
Human Factors and Ergonomics Society
ergonomics4school
baddesigns
usernomics
ارگو وب


ماکروارگونومی

 

 

ماكروارگونومي

تمركز بر سازماندهي و مديريت در ارگونومي فقط حدود دو دهه عمر دارد. البته اين بدين معني نيست كه عوامل سازماني در تحقيقات ارگونومي از سالهاي قبل به كار گرفته نشده اند. در اين ارتباط به عنوام مثال مي توان از تحقيقات دامنه دار نايجل كورلت (Nigel Corlett) در انگليس و مك پارسونز (Mac Parsons) در آمريكا ياد كرد.

به طور رسمي طراحي سازماني و مديريت (ODAM) اولين بار در گزارش كميته منتخب انجمن فاكتورهاي انساني (HFS) در مورد آينده فاكتورهاي انساني طي سالهاي 1980-2000 مورد توجه قرار گرفت. بر پايه كار اين كميته مقالاتي در نشست سالانه HFS در لوس آنجلس در اكتبر 1980 ارائه شد. هال دبليوهندريك (Hal. W. Hendrick) مسئول بررسي عوامل سازماني در رشد و توسعه فاكتورهاي انساني در اين كميته منتخب عوامل مهم تاثيرگذار را طي سالهاي 1980-2000 بدين صورت بيان كرد:

 

تكنولوژي

پيشرفتهاي اخير در توليد مواد جديد و رشد سريع تكنولوژي كامپيوتر و صنايع ارتباطي به طور اساسي طبيعت كار در ادارات و كارخانجات را طي اين دوره تغيير مي دهد. به طور كلي انسان وارد عصر واقعي اطلاعات و دوره اتوماسيون شده است كه به شدت بر سازمان كار و تعاملهاي انساني – ماشين مرتبط تاثير مي گذارد.

 

تغييرات جمعيتي

متوسط سن جامعه هاي كاري در كشورهاي صنعتي تقريباً به ازاي هر سال كاري نيمسال افزايش خواهد يافت. علل عمده اين افزايش عبارتند از:

الف) افزايش سن جمعيت كودكاني كه پس از جنگ جهاني دوم متولد و اكنون وارد بازار كار شده اند.

ب) طولاني شدن ميانگين دوره كاري كارگران به خاطر تغذيه و بهداشت بهتر.

به طور خلاصه طي دو دهه آينده نيروي كار تا حد زيادي توانا، با تجربه و متخصص خواهد شد. هر چه سطح تخصص افزايش پيدا كند بهتر است سيستمهاي كاري غير رسمي تر باشند (سطح استاندارد سازي پايين باشد)، تصميم گيريهاي تاكتيكي غير متمركز بوده و طراحي هاي سيستم حمايت از مديريت هماهنگ تر باشد.

 

 

 

تغييرات ارزشي

با شروع دهه 1960 و دهه 1970 در آمريكا و بيشتر كشورهاي صنعتي اروپا تغيير عمده اي در نظامهاي ارزشي نيروي كار به وجود آمده است. اين تغييرات سيستم ارزشي و تفسيرهاي آن در طراحي سيستمهاي كاري در تعدادي از تحقيقات مهم ODAM طي دهه 1960 در آمريكا مورد توجه قرار گرفته است كه به وسيله آرگيريس (Argyris, 1971)  خلاصه شده اند.

به طور خلاصه كارگران امروزه انتظار دارند كنترل بيشتري بر برنامه ريزي و زمان بندي كارهاي خود و مسئوليت بيشتري در تصميم گيري ها داشته باشند و كارها به طور وسيعتري تعريف گردند تا احساس مسئوليت و اختيار به وجود آورند. آرگيريس همچنين اضافه مي كند هر چقدر اين ارزشها در طراحي سيستمهاي كاري و سازماندهي كمتر مدنظر قرار گيرند بازدهي سازمان و كيفيت عملكرد بيشتر آسيب خواهد ديد. بر مبناي مطالعات گسترده در مورد تمايلات و ارزشهاي نيروي كار مشخص شده است كه كار بايد كمتر انفرادي و بيشتر پر محتوا باشد. در مجموعه اين يافته ها بيان مي كنند كه در آينده براي طراحي ارگونوميكي كارها بايد به فاكتورهاي سازماني توجه شود.

 

رقابت جهاني

به طور فزاينده اي صنايع كشورهاي مختلف مجبورند با محصولات با كيفيت كشورهاي ديگر جهان رقابت كنند. در چنين فضاي رقابت جهاني، بقاي هر شركت در هر كشور به كارآيي عمليات و توليد محصولات مدرن با كيفيت بستگي دارد. به طور قطع در تحليل نهايي، تفاوت عمده رقيبان موفق و ناموفق در كيفيت طراحي ارگونوميك سازمان كلي كار و محصولات آنها خواهد بود.

 

دعاوي مبتني بر ارگونومي

در آمريكا دعاوي مربوطه به فقدان ايمني محل كار و محصولات مصرفي رو به افزايش است. پيام اين دعاوي روشن است مديران مسئول هستند كه از طراحي ارگونوميكي محيط كاري كارمندان خود و محصولاتشان مطمئن شوند. اثر اين پيام در اين است كه ارگونوميستها امكان دارد به عنوان مشاوران مديريت عمل كنند و نياز است در برنامه هاي تحصيلي ارگونوميستها دروسي در مورد تئوري سازمان، رفتار و مديريت ارائه شود تا آنها را براي اين نقش مشاوره اي آماده كند.

 

شكست ارگونومي (خرد) سنتي

كوششهاي اوليه براي در نظر گرفتن ارگونومي در طراحي ايستگاههاي كامپيوتري و نرم افزار در كارايي آنها نمود پيدا مي كند. هر چند ايستگاههاي كاري كامپيوتري و نرم افزاهايي كه به طور ارگونوميك طراحي شده اند به وضوح نشان دهنده بهبود مي باشند اما بهره وري سيستمي مورد انتظار كمتر حاصل شده است و عوارض استرس كاري زياد و رضايت شغلي اندك عليرغم انتظار همچنان معمول است. اينك مشخص شده است كه ممكن است كار برجسته اي با در نظر گرفتن تمام فاكتورهاي انساني در اجزاي يك سيستم انجام شود در حالي كه در دستيابي به اهداف راندمان سيستم به خاطر عدم توجه به طراحي ماكروارگونوميكي سيستم ناكام باشد. تحقيقات مشكوتي (Meshkati, 1986) و مشكوتي و رابينسون (Meshkati and Robinson, 1986) در مورد پروژه هاي شكست خورده انتقال تكنولوژي و فاجعه هاي عمده (مثل TMI و نيروگاه هسته اي چرنوبيل و كارخانه شيميايي بوپال) به نتايج مشابهي نايل شده اند.

 

نياز به يكپارچه سازي ارگونومي با طراحي سازمان و مديريت

بر پايه مشاهدات فوق هال دبليو هندريك (Hal W. Hendrick) نتيجه گيري مي كند براي اينكه حقيقتاً ارگونومي كارآيي داشته باشد و بتواند به نيازهاي قابل پيش بيني چند دهه آتي پاسخ دهد لازم است فاكتورهاي سازماني و مديريتي در تحقيقات و مطالعات ارگونومي دخيل شوند. نکته جالب اين است كه تمام پيش بيني ها از سال 1980 تا كنون به وقوع پيوسته واين روند در حال ادامه است. شواهد مطالب ياد شده عبارتند از:

 

الف: تاسيس گروههاي طراحي سازمان و مديريت در انجمن فاكتورهاي انساني (HFS)، انجمن تحقيقات ارگونومي ژاپن و انجمن مجارستان و گروههاي غير رسمي در چندين كشور از نيمه دهه 1980.

ب) برگزاري چندين سمپوزيم بين المللي موفق انجمن بين المللي ارگونومي (IEA) راجع به فاكتورهاي انساني در طراحي سازمان و مديريت

ج) تاسيس زير كميته طراحي سازمان و مديريت در كميته علم و تكنولوژي انجمن بين المللي ارگونومي (IEA)‌

(د) تعداد روزافزون مقالات ارائه شده در ساير كنفرانسهاي مرتبط با IEA و HFS و نشستهاي سالانه

(هـ) توسعه تكنولوژي جديد ماكروارگونومي در بين ارگونوميستها،

موارد فوق همگي نشانه هايي از اين پيشرفت محسوس مي باشند. چنين پيشرفتهايي باعث توسعه تصاعدي كاربرد ماكروارگونومي در دهه آينده خواهد شد.

با توجه به مطالب فوق در بخش بعدي به تشريح مفهوم ماكروارگونومي پرداخته مي شود:

 

 

مفهوم ماكروارگونومي

 توجه به طبيعت هر شاخه اي از عمل و تكنولوژي روشي متداول براي فهم آن مي باشد. به نظر مي رسد تكنولوژي ارگونومي، تكنولوژي تعامل انسان با سيستمها باشد. ارگونومي به عنوان يك علم مجموعه دانشهايي در مورد قابليتهاي عملكردي، محدوديتها و ساير مشخصات انسان است كه به نحوي با طراحي واسطه هاي انسان و ساير اجزاي سيستم مرتبط است. در عمل ارگونومي به كاربرد تكنولوژي واسطه انسان – ماشين براي اصلاح سيتسمها و بهبود ايمني، رفاه، كارآيي و كيفيت زندگي مي پردازد.

در حال حاضر اين تكنولوژي حداقل چهار جزء عمده قابل تشخيص دارد كه عبارتند از:

 

1-تكنولوژي واسطه انسان ماشين.

 اين تكنولوژي در سه دهه اول ايجاد ارگونومي مورد توجه بود. در اين تكنولوژي عمدتا‌ً به مطالعه مشخصات فيزيكي و ادراكي و كاربرد اين داده ها در طراحي كنترلها، نمايشگرها و چيدمان محل كاري پرداخته مي شود.

 

2-تكنولوژي واسطه انسان محيط يا ارگونومي محيطي

طي چند دهه اخير فهم ارتباط با محيط هاي طبيعي ومصنوعي اهميت يافته است و در ارتباط با آن تكنولوژي ارگونومي مدوم در حال توسعه مي باشد. كاربرد رويكرد اكولوژيكي پيشرفت جديدي در مدلسازي عملكرد انسان و روشهاي سنتي ارگونومي از قبيل مطالعه كار، مي باشد.

 

3-تكنولوژي واسطه كار يا ارگونومي نرم افزار

اين تكنولوژي ارگونومي در متون تخصصي تحت عنوان تكنولوژي واسطه ماشين – كاربر يا سيستم كار بر نيز خوانده مي شود. اين شاخه ارگونومي درسه دهه اخير مورد توجه قرار گرفته و نشان دهنده توجه به طبيعت ذهني كار مي باشد. عمده فعاليت در اين شاخه به خاطر توسعه چيپهاي سيليكوني و در نتيجه سيستمهاي كامپيوتري به وجود آمده است. وقتي كه ما شروع به كار با كامپيوتر مي كنيم روش تفكر و فهم انسان براي سراحي سيستم اهميت مي يابد. عليرغم عمر كوتاه، ‌ايجاد و كابرد اين تكنولوژي رشد فزاينده اي يافته است.

طراحي ارگونوميكي نرم افزارها بر مبناي دانش فاكتورهاي انساني بر كيفيت پردازش و استفاده از اطلاعات و در نتيجه سودمندي اين سيتسمهاي كامپيوتري تاثير قابل توجهي گذاشته است.

 

4-تكنولوژي ماكروارگونومي

از برخي جهات شايد مناسبتر باشد اين تكنولوژي جديد تحت عنوان «تكنولوژي واسطه انسان – سازمان – محيط – ماشين» ناميده شود چون همانطوري كه بعداً بحث مي شود     ماكروار گونومي تمام چهار جزء سيستمهاي فني – اجتماعي را در نظر مي گيرد. اما تمركز اصلي بر ارتباط طراحي سازماني با تكنولوژي به كار رفته در سيستم مي باشد به گونه اي كه عملكرد سيستم – انسان بهينه شود. از لحاظ مفهومي ماكروارگونومي رويكردي از بالا به پايين براي طراحي سازمان و طراحي سيستمهاي كاري و همچنين طراحي واسطه هاي انسان – ماشين و انسان – محيط مي باشد.

براي فهم بهتري از تكنولوژي ماكروار گونومي لازم است توضيحيدر مورد سازمان دهي و مدل تجرب سيستمهاي فني – اجتماعي داده شود.

 

5-ابعاد سازماندهي

سازمان عبارتست از همكاري برنامه ريزي شده دو يا چند نفر كه نسبتاً پيوسته با هم كار  مي كنند و از طريق تقسيم كار و سلسله مراتب اختيارات، در جستجوي دستيابي به يك هدف مشخص يا مجموعه اي از اهداف مي باشند. تقسيم كار و سلسله مراتب اختيارات مفهوم ساختار را به وجود مي آورد. ساختار هر سازمان سه جزء عمده دارد: پيچيدگي، استاندارد سازي و تمركز.

 

6- پيچيدگي

به معناي مقدار انتشار (Differentiation) و اجتماع (Integtation) موجود در يك سازمان است. در ساختار يك سازمان ممكن است سه نوع انتشار وجود داشته باشد:

        i.               انتشار عمودي

       ii.               انتشار افقي

       iii.              انتشار ناحيه اي

 

i.                     انتشار عمودي: به تعداد درجات سلسله مراتب اطلاق مي شود كه بالاترين مقام يك سازمان (‌مدير عامل) را از پايين ترين سطح يك سازمان كه با خروجي سيستم درگير است از هم جدا مي كند. عموماً هر چقدر اندازه سازمان افزايش يابد نياز به انتشار عمودي نيز فزوني مي يابد. همچنين انتظار عمودي بر حوزه كنترل هر سرپرست يعني تعداد افرادي كه هر نفر مي تواند كند تاثير مي گذارد. تعداد بهينه افراد زير دست هر سرپرست به ساير عوامل سيستم فني اجتماعي بستگي دارد.

ii.                    انتشار افقي: به تعداد بخشها و تخصصهاي طراحي شده براي سازمان اطلاق مي شود. تقسيم كار گروههاي تخصصي به وجود مي آورد و روشي كه اين متخصصين در سازمان دسته بندي مي شوند تحت عنوان بخش بندي Differentiation ناميده        مي شود. سطح بهينه بخش بندي از لحاظ ارگونومي به عوامل مختلف سيستم فني – اجتماعي مورد نظر بستگي دارد.

iii.                  انتشار ناحيه اي: به مفهوم پراكندگي جغرافيايي يك سازمان گفته مي شود كه شاخصهاي عمده پراكندگي عبارتند از:

1)      تعداد مكانهاي جغرافيايي يك سازمان. 2) ميانگين فاصله واحدهاي سازمان از مقر اصلي آن و. 3) نسبت تعداد كارمندان در مكانهاي مختلف به تعداد كارمندان محل اصلي سازمان.

در صورتي كه هر كدام از ابعاد انتشار يك سازمان كه در بالا توضيح داده شد افزايش يابد بر پيچيدگي سازمان افزوده مي شود.

اجتماع يك سازمان به مقدار مكانيزمهاي ساختار يافته اطلاق مي شود كه براي تسهيل ارتباطات، همكاري و كنترل اجزاي يك سيستم در ساختار يك سازمان طراحي مي شود. برخي از متداولترين مكانيزمها كه مي توان در سازمان طراحي نمود عبارتند از قوانين رسمي و رويه ها، ارتباطات، كميته ها، سيستمهاي اطلاعات و تصميم گيري.

انتشار عمودي به عنوان يك مكانيزم اجتماعي (‌Integrating Mechanism) كليدي، براي واحدهايي كه به طور افقي يا جغرافيايي انتشار يافته اند نيز عمل مي كند. عموماً رابطه مستقيمي بين پيچيدگي يك سازمان و حد مورد نياز مكانيزمهاي اجتماعي براي عملكرد بهينه وجود دارد: هر چقدر پيچيدگي افزايش يابد نياز به مكانيزمهاي اجتماعي فزوني مي يابد.

تعداد و نوع مناسب مكانيزمهاي اجتماعي در ساختار يك سيستم جنبه مهم ماكروارگونوميكي است كه بايد در طراحي سيستمهاي كاري مد نظر قرار گيرد.

 

7- استاندارد سازي

از نقطه نظر ارگونومي، استاندارد سازي به درجه استاندارد بودن كارها در يك سازمان اطلاق مي شود. در سازمانهايي كه تا حد زيادي استاندارد هستند، كارها طوري طراحي مي شود كه به كارمندان امكان انعطاف اندكي در محتوي، زمان يا توالي و چگونگي انجام كار مي دهد. سيستم مديريت در بر گيرنده تشريح روشن كارها، قانونهاي متنوع و رويه هاي مشخص براي پوشش تمام فرآيندهاي كاري مي باشد. بيشتر اوقات طراحي سخت افزار، نرم افزار و واسطه هاي انسان – ماشين آزادي عمل كاربر را محدود مي كند. سازمانهايي كه سطح استاندارد آنها پائين است به كارمند در انجام وظيفه آزادي بيشتري مي دهند و واسطه هاي انسان – ماشين و كاربر و در نتيجه كارگران قادر خواهند بود از ظرفيتهاي ذهني خود بيشتر استفاده كنند.

به طور كلي هر چقدر كار ساده يا تكراري باشد به همان نسبت استفاده از استاندارد سازي نيز بيشتر مي شود و بالعكس هر چقدر سطح تخصص كار بيشتر باشد استاندارد سازي كمتر خواهد بود.

 

8- تمركز

تمركز به معناي سطح تصميم گيري رسمي است كه در يك فرد، واحد يا رده متمركز     مي شود و در نتيجه باعث مي شود كارمندان در تصميمات مربوط به كارشان كمتر تاثير داشته باشند. عدم تمركز در مواقعي كه نياز به مشاركت كارمندان در فرآيند كاري حس مي شود و هدف افزايش انگيزش كاري كارمندان باشد توصيه مي شود. همچنين وقتي كه ورودي هاي زيادي براي تصميم گيري لازم باشد يا براي آموزش مديريت مياني عدم تمركز مفيد خواهد بود.

 

9-مدل سيستمهاي فني اجتماعي Sociotechnical Model

مفهوم سيستم فني – اجتماعي به سازمان به عنوان يك سيستم باز كه درگير تبديل ورودي ها به خروجي هاي مطلوب است نگاه مي كند. سازمانها دو جزء اصلي را در فرايند تبديل وارد مي كنند. تكنولوژي به شكل زير سيستم فني و افراد به شكل زير سيستم اجتماعي. طراحي زير سيستم فني كارهايي را كه بايد انجام شوند تعريف مي كند و طراحي زير سيستم اجتماعي روشهايي را كه با آن كارها بايد انجام شوند معين مي كند. اين دو زير سيستم با يكديگر در هر واسطه انسان – ماشين تعامل مي كنند و در نتيجه به هم وابسته بوده و تحت شرايط مشترك عمل مي كنند، بدين معني كه هر دو زير سيستم تحت تاثير وقايع محيط قرار مي گيرند. زير سيستم فني پس از طراحي نسبتاً پايدار و ثابت باقي مي ماند. در نتيجه تطبيق با تغييرات محيطي بر عهده زير سيستم اجتماعي قرار مي گيرد.

عامل مهم ديگر در ارتباط با سيستمهاي اجتماعي – فني بهينه سازي همزمان (Joint Optimization) مي باشد. از آنجايي كه هر دو زير سيستم اجتماعي و فني به طور مشترك نسبت به وقايع عكس العمل نشان مي دهند، بهينه سازي يك زير سيستم و تطابق ديگري با آن به بهبود كل سيستم كمك مي كند در نتيجه بهينه سازي همزمان به طراحي همزمان زير سيستمهاي فني و اجتماعي با در نظر گرفتن اهداف و نيازهاي هر يك و ماهيت محيطهاي خارجي مرتبط نياز دارد.

 

 

ارتباط طراحي ميكروارگونوميك با ماكروارگونوميك

از طريق رويكرد ماكروارگونوميكي براي طراحي بهينه يك ساختار سازماني، بسياري از مشخصات كارها و واسطه هاي انسان – ماشين و كاربر مربوط مد نظر قرار مي گيرند. موارد زير قابل توجه است:‌

        i.               تصميمات مربوط به انتشار افقي، حدگستردگي كارها و چگونگي بخش بندي سازمان را مشخص مي كند.

       ii.               تصميمات مربوط به انتشار عمودي به همراه ساير موارد مثل تمركز و استاندارد سازي، بسياري از ويژگي هاي پستهاي مديريتي شامل دامنه كنترل، اختيار، تصميم گيري، ماهيت تصميماتي كه بايد اتخاذ شود نيازهاي اطلاعاتي و پشتيباني هاي تصميم گيري و نيازهاي كمي و كيفي تحصيلات و تجربه را معين مي كند.

به طور خلاصه طراحي موثر ماكروارگونوميك بسياري از نيازهاي ميكروارگونوميك را نيز برآورده مي سازد و در نتيجه تطابق پذيري ارگونوميك اجزاي سيستم با ساختار كلي سيستم راتضمين مي كند. به بيان سيستمهاي فني – اجتماعي اين رويكرد باعث بهينه سازي همزمان زير سيستمهاي فني و پرسنلي از بالا به پايين در كل سازمان مي گردد. در نتيجه اطمينان بيشتري از كاركرد بهينه سيستم و اثر بخشي آن شامل بهره وري، ايمني، رفاه، ‌انگيزش ذاتي كارمندان و كيفيت سطح زندگي وجود خواهد داشت.

در عوض رويكرد صرفاً ميكروارگونوميك به احتمال زياد سيستمي به وجود مي آورد كه زير سيستم انسان براي تطابق با تكنولوژي و ساختار سيستم تحت فشار قرار مي گيرد. عدم تطابق انسان با تكنولوژي و سازمان مي تواند نه تنها بر بهره وري و بازدهي سيستم بلكه بر انگيزش كارمندان، تعهد و رضايت شغلي ذاتي نيز تاثير منفي بگذارد.

 

كاربردهاي ماكروارگونومي

رويكرد ماكروارگونومي تاكنون در زمينه هاي مختلفي مورد استفاده قرار گرفته است كه برخي از آنها عبارتند از:‌

       v         ساخت

       v         خدمات

       v         بهداشت

       v         تحقيق و توسعه

       v         تحليل و جلوگيري از حوادث صنعتي

با جمع بندي مطالب فوق الذكر در اينجا تعريف ماكروارگونومي ارائه مي شود:

ماكروارگونومي از لحاظ مفهومي به عنوان رويكردي اجتماعي – فني و از بالا به پايين براي طراحي ساختار سازماني و كاري و وظايف مرتبط و واسطه هاي انسان – ماشين، انسان – محيط و كاربر – سيستم تعريف مي شود.

 

 

 آينده ماكروارگونومي

جمع گرايي (Synergism) و توانايي آتي

محققين و تئوريستهاي سيستمهاي عموماً اعتقاد دارند كه تمام سيستمهاي پيچيده جمع گرا (Synergism) هستند بدين معني كه اثر يك مجموعه از جمع ساده اثرات اعضاي آن بيشتر (يا كمتر) مي باشد. كاربرد اين مفهوم براي سازمانهاي پيچيده چندين نتيجه قابل توجه حاصل    شود.

الف) وقتي كه سازمان كلي و ساختار كاري به طور ارگونوميك طراحي نشده باشند كل مجموعه از لحاظ بهره وري، سلامت، ايمني، رضايت كارمندان و كيفيت سطح كار از جمع ساده اثرات اجزاء كمتر خواهد بود.

ب)‌وقتي كارها انفرادي، محيطها و ايستگاههاي كاري از لحاظ ارگونومي طراحي ضعيفي داشته باشند، اثر كل مجموعه ازلحاظ شاخصهاي اثر بخشي سازماني فوق الذكر از جمع ساده اثرات اجزاي خود كمترخواهد بود.

ج) وقتي طراحي ميكروارگونوميك يك سازمان با طراحي ماكروارگونوميك آن مطابقت نداشته باشد كل مجموعه تاثير كمتري از جمع ساده اجزاي خود خواهد داشت.

بر عكس وقتي كه سيستم سازماني به طور ماكروارگونوميك از طريق طراحي هماهنگ و موثر ميكروارگونوميك به خوبي طراحي شده باشد كل سيستم بر حسب مقياسهاي اثر بخشي سازماني فوق الذكر بسيار بيشتر ازجمع ساده اجزاي خود خواهد بود.

با اين شرايط امكان بهبود بهره وري، ‌سلامت (‌خصوصاً از طريق كاهش ناراحتي هاي جسمي ناشي از كار) ايمني (به خصوص از طريق كاهش حوادث تلف كننده زمان) و كيفيت سطح كار (به خصوص از طريق انگيزش كاري ذاتي، احساس ارزش ذاتي توسط كارمند، رضايت شغلي و كاهش استرس رواني ناشي از كار) به وجود مي آيد. به جاي بهبود 10 تا 25 درصدي شاخصهاي فوق كه از طريق به كار بردن موفق ميكروارگونومي تجربه شده است مي توان با استفاده از ماكروارگونومي شاهد بهبود 60 تا 90 درصد يا بيشتر در شاخصهاي بازدهي يك سازمان بود (Hendrick, 1991).

 

تغيير تقاضاي براي متخصصين ماكروارگونومي

با توجه به اين نتايج مثبت به نظر مي رسد نياز به متخصصين ماكروارگونومي سير صعودي مضاعفي داشته باشد. با مشخص شدن اثرات مثبت اين رويكرد، شركتها و موسسات به كاربرد آن علاقه مند شده و مايلند كاركرد سازمان خود را هر چه بيشتر بهبود دهند.

 

ماكروارگونومي به عنوان يك استراتژي TQM

عليرغم استفاده گسترده از ISO9000 بر اي TQM، به نظر مي رسد ماكروارگونومي به عنوان يك استراتژي TQM مي تواند بسيار مفيد باشد. پيش بيني مي شود روند جديدي از ماكروارگونومي در اين زمينه به وجود آيد و باعث گسترش وسيع TQM شود.

 

ماكروارگونومي و كاهش ناراحتي هاي جسمي ناشي از كار (WIMSDS)

اگر چه ميكروارگونومي تا كنون براي كاهش ناراحتي هاي جسمي ناشي از کار استفاده    مي شده و همچنان به كار مي رود، معرفي و استفاده از ترمينالهاي نمايشگر تصويري (VDT) در دهه 1980 و 1990 چالش جديدي را به وجود آورده و باعث افزايش ناراحتي هاي كاري شده است. ناراحتي هاي كاري مربوط به VDT را نمي توان به آساني با ارگونومي سنتي برطرف كرد. مطالعه بامر (Bammer) نشان داد كه علاوه بر رويكرد سنتي تلاش براي بهبود سازمان كاري و افزايش تنوع وظايف و قابليت كار گروهي نيز منجر به افزايش بهره وري مي شود. تحقيق فوق و ساير مطالعات انجام شده تاثير مشخص ماكروارگونومي را بر رفع ناراحتي هاي جسمي ناشي از كار نشان مي دهد.

 

ماكروارگونومي، رويكرد انسان گرا

تجربيات 30 سال گذشته نشان مي دهد قسمت عمده مشكلات غفلت از انسان و ناراحتي هاي جسمي به سه رويكرد طراحي كار بر مي گردد. اين رويكرد ها عبارتند از:‌

الف) ارگونومي تكنولوژي گرا

ب) رويكرد « پس ماند (Left- over‌) به تخصيص وظيفه كار

ج) شكست در يكپارچه سازي مشخصات اجتماعي – فني سيستم با طراحي سازماني و كاري آن

تمام اين سه مورد به خاطر شكست در رويكرد انسان گرا به طراحي به وجود مي آيند.

 

ارگونومي تكنولوژي گرا

وقتي كه يك تكنولوژي جديد به وجود مي آيد طراحان عموماً بر تطابق آن با برخي اشكال سخت افزاري با نرم افزاري تمركز مي كنند تا نتيجه و حاصل مطلوب را به دست آورند. ارگونومي معمولاً به شكل طراحي واسطه هاي انسان – سيستم براي سخت افزار يا نرم افزاري كه قبلاً طراحي شده، پديدار مي شود تا خطاي انساني را كمينه كرده و رفاه جسمي را بهبود بخشد. به ندرت جنبه هاي انگيزش دروني كارها، مشخصات رواني – اجتماعي نيروي كار يا فاكتورهاي طراحي سازمان و سيستم كار مورد توجه قرار مي گيرند.

 

رويكرد « پس ماند » به تخصيص وظيفه كار

وقتي كه صرفاً رويكرد تكنولوژي گرا در طراحي سيستم به كار گرفته شود، تمركز معطوف به واگذاري هر گونه وظيفه يا كاري به ماشين مي شود به گونه اي كه تكنولوژي ماشين قادر به انجام دادن آن باشد. پس از آن، آنچه باقي مي ماند به افراد واگذار مي شود كه بايد به انجام رسانده، نگهداري كرده يا ماشين از آنها خدمت بگرد. اين روش معمولترين وسيله تخصيص وظيفه و كار براي استفاده از تكنولوژي جديد مي باشد (Bailey 1989) اصل پايه طراحي اجتماعي – فني يك سيستم اينست كه براي بازدهي حداكثر، بايد براي زير سيستمهاي پرسنلي و تكنولوژي بهينه سازي همزمان صورت گيرد و اينكار فقط از طريق طراحي همزمان اين دو امكان پذير است. وقتي كه فقط براي بهينه سازي زير سيستم فني تلاش مي شود، زير سيستم پرسنلي براي تطابق تحت فشار قرار مي گيرد. براي بهينه سازي همزمان نياز به رويكردي انسان گرا مي باشد.

 

شكست در يكپارچه سازي مشخصات اجتماعي فني

در ادبيات ارگونومي، چهار جزء عمده يك سيستم اجتماعي – فني عبارتند از زير سيستم پرسنل، زير سيستم فني، ساختار سازماني و محيط خارجي. اين چهار عنصر با يكديگر تعامل دارند. تغيير در يكي از آنها بر ديگري اثر مي گذارد و در صورتي كه به طور مناسب برنامه ريزي نشود اثرات اغلب با روشهايي غير قابل پيش بيني ظاهر مي شود.

متاسفانه رويكرد تكنولوژي گرا در طراحي سازمان و كار به طور مناسبي متغيرهاي اجتماعي – فني سيستم را در نظر نمي گيرد. در نتيجه سيستمهاي طراحي شده نه تنها در بهره وري بلكه در احساس ارزش كارمندان، استرس، رضايت و ساير موارد سلامت و ايمني بهينه عمل نمي كنند.

به خاطر اين جنبه هاي كاركرد نامناسب سه رويكرد متداول فوق در طراحي سازمان و سيستم كاري به رويكرد انسان گرا كه موارد زير را به انجام برساند احتياج است: اول بايد براي تخصيص وظيفه و كار از رويكرد كاري انسان گرا استفاده شود و دوم بايد به طور مناسب متغيرهاي سيستم اجتماعي – فني برحسب اثرات آنها بر سازماندهي، طراحي شغل و واسطه هاي انسان – سيستم مد نظر قرار گيرند. راهبردي كه مي توان اين معيار را ارضا كند رويكرد ماكروارگونومي است. ماكروارگونومي قبلاً به عنوان رويكرد سيستماتيك اجتماعي – فني و از بالا به پايين براي طراحي سازمانها، سيستمهاي كاري، شغلها و واسطه هاي انسان – سيستم مربوط تعريف شد. ماكروارگونومي از رده هاي بالا به پايين اجرا مي شود به اين ترتيب كه با تحليل متغيرهاي مرتبط سيستم اجتماعي –فني بر حس تاثيرات آنها بر طراحي ساختار كلي سيستم كاري شروع مي شود و پس از آن اين تصميمات طراحي به سطح خرد طراحي شغل و ايستگاه كاري منتقل مي شود. ماكروارگونومي رويكردي انسان گرا است به اين خاطر كه در تصميمات مربوط به ساختار سازمان و سيستم كاري بايد به مشخصات تخصصي و رواني – اجتماعي كارگر توجه شود و همچنين ويژگي هاي مرتبط محيط خارجي كه بايد افراد به طور موثر با آنها پاسخ دهند مورد ملاحظه قرار مي گيرد (علاوه بر در نظر گرفتن مشخصات اصلي تكنولوژي كه مي خواهد استفاده شود) به همين ترتيب با در نظر گرفتن اين مشخصات، ماكروارگونومي رويكردي انسان گرا براي تخصيص كار وظيفه مي باشد.

 

 

 

منابع :

1.         Mitchison, N., Porter, S., 1998. Guibelines on a Major Accident Prevention Policy and Safety Management System. Luxembourg: Office for Official Publications of European Communities.92-828-4664-4, EUR 18123 EN. 

2.         Shivastava,I.I. mitroff, D. Miller and A. Milgani.1988. Understanding industrial crises. Journal of management studies 25(4). Pp. 285-303.

3.         Goetsch, DL, 1999.  Occupational Safety and Health for Technologists, Engineers, and Managers, 3rd ed.  Columbus:  Prentice Hall. 

4.         Bahr, NJ, 1997.  System Safety Engineering and Risk Assessment:  A practical approach.  London:  Taylor & Francis.

5.         Jeffrey W.1993.  Vincoli. Basic Guide to System Safety. Van Nostrand Reinhold; Hard cover; 208 pp. 

6.         Schoderbek, P., 1997. Management Systems: Conceptual Considerations. Texas: Business Publications Inc. 

7.         Garter Adrian. 2000. Integrating quality, environment, health and safety systems with customers and contractors. Ames process and energy, UK. 

8.  Bititci,U.S., Carrie, A.S. and McDevitt,L. 1997. Integrated Performance Measurement Systems: an Audit and Development Guide. The TQM Magazine, Vol.9,No.1. pp.46-53. 

9.  Wilkinson, G. 1997. System Integration: The views and Activities of Certification Bodies. The TQM Magazine, Vol.10, No. 4, pp. 288-92. 

10.     G. Wilkinson , B.G. Dale. 1999. Models of Management System Standards: A Review of the Integration Issues. International Journal of Management Reviews. Vol.11, No.3. Pp. 279-98. 

11.     Wilkinson, G. 1997. System Integration: The views and Activities of Certification Bodies. The TQM Magazine, Vol.10, No. 4, pp. 288-92. 

12.     Wilkinson, G., and Dale, B.G., 1999. Integrated Managemet Systems: an Examination of the Concept and Theory. TQM Magazine. 11.2. pp.95-104. 

13.   Jozef Dubinski and et al. 2003. Integration management Systems? No Problrm for Pioneering Poles. ISO management Systems. January – February. 

14.   Rahimi M. 1995. Merging Strategic Safety, Health and Environment into Total Quality Management.  International Journal of Industrial Ergonomics. Vol. 16. Pp. 83-94.

15.   Ole Broberg. 1997. Integrating Ergonomics into the Product Development Process. International Journal of Industrial Ergonomics. Vol. 19. Pp. 317-327.

16.     Rahimi, M., 1995. Merging Safety, Health and Environment in to TQM. International journal of Industrial Ergonomic,16.83-94.

17.     G. Wilkinson , B.G. Dale.2001. Integrated Management System: A Model Based on a Total Quality Approach. Management Service Quality. Vol.11, No.5. Pp. 318-330. 

18.     Suzana Savic. 2001. Integration of Management Systems in Terms of Optimization of workplace Human Performance. Working and Living Environmental Protection. Vol. 2,No. 1, pp. 27-38. 

19.     Honkasalo a., 2000. Occupational health and Safety and Environmental Management Systems. Environmetal Science& policy. 3.pp.39-45. 

20.     Mitchison, N., Porter, S., 1998. Guibelines on a Major Accident Prevention Policy and Safety Management System. Luxembourg: Office for Official Publications of European Communities.92-828-4664-4, EUR 18123 EN. 

21.     Bahr, NJ, 1997.  System Safety Engineering and Risk Assessment:  A practical approach.  London:  Taylor & Francis. 

22.     Blanchard, Walter J. fabrychy. 1998. System engineering and analysis. USA:pentice- Hall international Inc. 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط علی اکبر کیخامقدم | لينك ثابت |

منوي اصلي

صفحه اصلی سایت
پست الكترونيك


لينک های مهم


نويسندگان

علی اکبر کیخامقدم
نصرت عبداله پور


طراح قالب

Designer
Powered By
BLOGFA

Template Designer: Themeweblog.blogfa.com